مهریه های بی مهر

مهریه اگر چه ابداع اسلام نیست، اما نقطه عطفی است که با ظهور اسلام در تعریف و مختصات آن به وجود آمد، بر هیچ کس پوشیده نیست. و پیامبر (ص)بود که زنگار جهل بشر را از تارک آن زدود و جایگاه فطری و مطلوب آن را به بشر باز شناساند…
با این حال شرایط جامعه در چند دهه اخیر، این سنت زیبا و دوست داشتنی را دوباره به همان رنگ و لعاب جاهلی برگرداند و حاصل این که جوان امروز بین دو گزینه مخیر شده است: یا باید در برابر جهل عمومی منقاد شود، و یا آن که نپذیرد و مجرد بماند.
اما امکان نپذیرفتن هم واقعا نیست. به محض اعتراض، بلافاصله متهم می شوید که حتما ریگی به
کفش دارید. کسی این را به حساب صداقت و این که چون توان پرداخت ندارید نپذیرفته اید؛ نمی گذارد. و دلیل هم نمی آوردند. می گویند همین است که هست. به این لحن یا مودبانه تر. و دست آخر، شاید به نفع شماست که قبل از رسوایی، همرنگ جماعت شوید. و بپذیرید که:
«کاری که همه می کنند درست است، حتی اگر غلط باشد.».
(بله، درک می کنم. می خواهید بدانید که جمله از کیست. رک دائره المزخرفات جلد ۱ )
به هرحال نگرش جامعه ما به مهریه پیچیده تر از اینهاست. بخش بزرگی از مشکل، وجود این تصور است که خداوند زن را بدون دفاع، در مقابل مرد سراپا مسلح رها کرده است. مرد حق طلاق دارد. مرد حق دارد مانع خروج زن از منزل شود. مرد حق دارد امر و نهی کند و زن …. بله؛ موجودی مظلوم است که فقط حق تحمل دارد. اگر هم مطلقه شود که طومار زندگیش درهم پیچیده می شود.
● ته قلب ما چه می گذرد؟
آیا واقعا به این نتیجه رسیده ایم که پیامبر (پناه بر خدا)اشتباه کرده است؟ اشتباه کرده است که حق طلاق را به مرد داده است؟ و دست مرد را برای ظلم باز گذاشته است؟
و حالا عقل ما رسیده است و بی سر و صدا مهریه را قلنبه کرده ایم که مثلا جای حق طلاق را بگیرد؟ که مرد از ترس مهریه، زنش را طلاق ندهد؟ یا اگر طلاق داد چند سال زندانیش کنیم که دلمان خنک شود؟ اگر این کارها جواب می دهد، پس چرا آمار طلاق از خط بحران گذشته است؟ چرا هر چه مهریه ها بالا می رود، آمار طلاق همراهی می کند؟
اگر واقعا به این پیامبر و دینش اعتقاد داشتیم، به جای شک، به حکمت دستوراتش فکر می کردیم… و آن وقت، شاید می فهمیدیم که به جای اختیاری که به مرد داده است، خداوند عالم، یک ویژگی فوق العاده هم به زن داده است. چیزی که مرد را بنده زن می کند. و شاید بعضی باور نکنند که این خصیصه همان «مهر» زن است. و اگر «ضعف» جسمی و روحی زن را هم اضافه کنم، حتما کسانی به دریافت دو شاخ بزرگ مفتخر می شوند! (بسیار خوب ظرفیت شوخی داشته باشید!)
مرد در عمق وجودش نیازمند آنست که کسی به او تکیه کند، که حمایتش کند، و همه وجودش را برای آسایش او فدا کند. فکر می کنید برای چیست که اسلام، این همه تبعیت زن از شوهر را تجویز و تایید کرده است؟ برای این که زن را تحقیر کند؟ نه قصه، چیز دیگری است:
مسئله آنست که هر چه زن این ضعف را بیشتر ابراز کند، مرد برای حمایتش محکم تر می ایستد. هر چه زن بیشتر تابع مرد باشد، قلب او را ببشتر مجذوب خود می کند. و قلب مرکز فرماندهی انسان است. لذا با این فرمول ، اختیار زن را به دست مرد می سپارد و هم زمان کنترل رفتار مرد را در دست زن قرار می دهد.
● آدرس غلط گرفته ایم
باور کرده ایم که می شود زندگی را با مهریه حفظ کرد. باور کرده ایم که مهریه باعث استحکام زندگی است. و باور کرده ایم که مهریه سلاح زن است در مقابل مرد. اما قصه، چیز دیگریست:
بله، نیرویی هست که می تواند دو نفر را سال ها در کنار هم با صفا و صمیمیت حفظ کند. اما مهریه نیست. بلکه مهر است. حتما می دانید که پیامبر اسلام(ص) به هیچ وجه حاضر نبود زنی را بدون مهریه به عقد کسی در آورد. آن قدر پافشاری می کرد تا بالاخره داماد چیزی را به عنوان کابین می پذیرفت. با این وصف تاکیدش این بود که میزان آن کم باشد. وسع مرد را در همان زمان خواستگاری لحاظ می کرد. ببینید در ماجرای خواستگاری علی از فاطمه چطور عمل می کند؟
می گوید: اسب را که لازم داری، شمشیر را هم. اما زره را بفروش. …. و مهریه فاطمه زهرا(س) از فروش همین زره تامین می شود.
یا به این مورد توجه کنید:
کسی بود بی نهایت فقیر که هیچ نداشت. حتی یک سکه نداشت که مهر زن کند. پیامبر فرمود: آیا چیزی از قرآن آموخته ای؟ گفت: بلی.
و پیامبر آموزش همان آیات را مهر زن قرار داد.
● مهریه سقف ندارد؟
این که توصیه شده که عقد بدون مهریه انجام نگیرد، و همزمان تجویز شده است که زن مهریه خود را ببخشد، یک نکته ظریف دارد. و آن اینست که می خواهد مهریه با مهر معاوضه شود. و کم بودن مهریه اگر تجویز می شود، دال بر آنست که قرار نیست به وثیقه تبدیل شود.
بله، کسی اگر به اندازه آقای شهرام جزایری داشته باشد، می تواند چند میلیارد تومان مهر همسرش کند. اما وقتی جوان ما همان ۱۴ سکه را هم به زور تامین می کند، نباید وادارش کرد که چهارصد سکه را تقبل کند.
مهریه در اسلام سقف ندارد و حرف درستی است. چون مهریه مورد تایید پیامبر، هدیه است. قرآن کلمه {نحله} را به کار می برد و به معنای هدیه است. کسی می تواند حتی همه اموالش را هدیه بدهد. اما هدیه چیزی است که با طیب خاطر دهند. و از آن چه دارند، بدهند. با این وصف آیا این مهریه های ما هم هدیه است؟
داماد مجبور است امضا کند. و چیزی را امضا می کند که هم ندارد و هم معلوم نیست که روزی داشته باشد. حتی بعضا مطمئن است که نخواهد داشت. خوب این چه هدیه ایست؟ اگر هدیه است اهداء با اجبار چه تناسبی دارد؟
● آلیاژ عشق
دوران پیش از عقد، حقیقتاً استثنایی است. به مثابه فاصله زمانی ذوب تا انجماد فلز است و هر تاثیری در این زمان، فرد را تا پایان عمر همراهی خواهد کرد. دو قلب و دو وجود مجزا، با شعله ای از محبت گرم می شوند، آب می شوند و آن گاه یکی می شوند. آلیاژی می سازند که امکان جدایی آن ها را تا پایان عمر ناممکن کند. اهداء مهریه از طرف مرد و متقابلاً بخشیدن آن از سوی زن، به معنای سه شعله کردن این محبت و هزینه کردن آن برای هر چه بیشتر مستحکم کردن پیوند است.
● چماق پلاستیکی
حال ببینید این مهریه های کذا با این فرمول چه تناسبی دارد:
یک زن فقط در صورتی حاضر به ازدواج می شود که خواستگارش قباله را با صفرهای متعدد آذین کند. در نهایت، مرد وثیقه ای سنگین (که البته اسما مهریه است) را تقبل می کند که لااقل تا سن ۶۰ سالگی توان پرداخت ندارد. دختر یا خانواده اش این چماقِ مهریه را تا واپسین روزهای عمر، روی سر داماد نگه می دارند تا داماد از ترس آن به دختر خیانت نکند.
ولی چه سود؟ تنها خاصیت این چماق آنست که عروس را چماق به دست می کند. اما چماق پلاستیکی که نه سر ظالم می شکند و نه ریشه ظلم می سوزاند. می گویم چماق پلاستیکی، به استناد این آمار دستگاه قضایی:
«تنها ۴% زنانی که مهریه خود را به اجرا می گذارند، موفق به دریافت آن می شوند.»
اما از طرف دیگر، مرد همیشه سایه چماق را روی سرش احساس می کند. به جای محبت و اعتماد، سوء ظن و بی اعتمادی زن را لمس می کند. می بیند که زن، یک دست به مهریه و چهار انگشت، به شروط ضمن عقد گرفته است، و می بیند که تنها یک انگشت سهم او از همه اعتماد زن است. این مرد پس از پنج سال، اگر این انگشت را رها کند، چقدر احساس نامردی می کند؟ جوابش در آمار طلاق مستتر که چه عرض کنم، همه جا منتشر است.
● غلط مسطلح
پندار ما اینست که چون غرض دریافت مهریه نیست، پس حتما ضرری ندارد. متاسفانه این طور نیست. چنین مهریه ای بهجای آن که مهر را شعله ور کند، مولد سردی و خاموشی است. محبت اگر شعله است، سه شعله که نمی شود هیچ، بی فروغ می شود. و معلوم است که چنین پیوندی تا چه حد گسستنی تر است.
● کابین هفتاد سالگی
مهریه وسیله است برای جلب مهر. مهر را فدای مهریه کردن، هدف را قربانی وسیله کردن و عشق را لگدمال فکری خام کردن…. بسیار خوب، کار عقل نیست! اما کار کیست؟ و کدام اسوه بلاهت است که «کی داده و کی گرفته» را با صدقه قرآن اشتباه کرده است؟
مهریه قرآن را باید داد و هم باید گرفت. و دلیلی است برای یک پیوند. عقدیست، رشته رشته مهر و محبتی که در تلاطم زندگی، از جدایی مصون کند. و به اعتبار اینست که هفتاد سالگی، وقت ادای مهریه نیست. زن و مرد پیر که به ساحل نجات رسیده یا نرسیده اند، دیگر مهم نیست که عاشق باشند یا نباشند. یک پایشان لب این گور است و دیگری لب آن گور. در این نیفتند، در آن حتما می افتند.
مهریه هفتاد سالگی اگر نوشدارو پس از مرگ سهراب نیست، نوشدارو پس از خوب شدن سهراب حتما هست. دلیل اصلی رنگ باخته است و رنگ دِین است شرعا اگر پاک شود.
(عبرتی برای سایرین: سهراب مُرد)
● فرشته های زمین
کاش می دانستند که چقدر به آنها، به محبتشان، به دستهای خالی و ضعیف اما پر مهرشان و همه قلبشان، همه قلبشان…با همه وجود، نیازمندیم. و کاش می دانستند که جای خالی آن دستها،… آن دستها که نیست، چقدر روی دو دستمان خالی است. کاش ….
کاش ولی افسوس. باید تاوان بدهیم. تاوان ظلم آنها که مهر بی بدیل زن را قدر نشناختند؛ ضعف زیبای او را با نقص اشتباه گرفتند…. و آن را آن قدر را به رخش کشیدند که دریغش کرد.
و ای کاش ما، همه ما مردان، یاد بگیریم که ضعف زن، بیش از آن که او را نیازمند ما کند، ما را به او نیازمند کرده است.
روانشناسی طلاق – ویستا
ویرایش وتلخیص:آکاایران
منبع: توحيد آنلاين
كتابخانه حوزه علميه احناف خواف با بيش از چهارده هزار جلد كتاب