چرا اهل سنت نمی تواند رئیس جمهور شود؟؟

البته پرسشگری بخودی خود نه گناه است و نه جرم. چون اگر من این سؤال را نپرسم حتما فرزند من و نسل های آینده  می پرسند،

راستی من چرا نباید در کشور و زادگاه

خویش حق ارتقا و ترقی را داشته باشم؟

مگر من ایرانی ومسلمان نیستم؟

گیرم که نباشم، مگر زاده این مرز و بوم نیستم؟

مگر انسان نیستم؟ مگر شهروند این ملک

و سرزمین نیستم؟؟ راستی مطابق کدام آیه

یا حدیث یا روایت، یک سنی نمی تواند رئیس جمهور شود؟

 

حتماً گفته می شود: مطابق قانون اساسی. اتفاقاً در این که بشر نمی تواند قانون وضع کند و قانونگزاری مخصوص خداوند متعال است، در همین قانون اساسی ایران آمده است، زیرا قوانین بشری ناقصند و عادلانه نیستند، چون در قانون خداوند همگان برابر و یکسانند و تفاوتی در بین انسان ها نیست. و شیعه و سنی، و مسلمان و غیر مسلمان مطرح نیست . چه اشکالی داشت که نامی از «مذهب خاصی » در حق کاندیداتوری رئیس جمهور برده نشود و تعیین او برعهده مردم گذاشته شود. شاید بپرسند که رییس جمهور بایست پاسدار مذهب باشد، انصافا احمدی نژاد چه پاسداری از مذهب شیعه نمود که اگر نمی بود، لطمه ای به مذهب شیعه وارد می شد؟ با وجود این همه حوزه ها و مراجع که شبانه روز به تبلیغ مشغولند و مسئولیت اصلی را دارند چه نیازی به رئیس قوه مجریه وجود دارد؟ حال که قانونگزاران اولیه در ابتدای انقلاب، بدون در نظر گرفتن مصالح ملی ایران و منافع جهان اسلام این اصلِ حذف کننده و محدود کننده یک چهارم شهروندان ایران را از احساس ِایرانی بودن و ایجاد تعهد و مسئولیت تصویب کرده اند، و در برابر اهل سنت همیشه حضور فعال و فداکارانه ای برای ایران داشته اند، آیا مجاز  و محق نیستند که مانند حزب کارگزاران و یا اعتدال و توسعه سهمی در وزارت خانه ها داشته باشند؟؟ یعنی در بین پانزده میلیون نفر یکی مانند نوبخت یا ربیعی و نعمت زاده پیدا نمی شود سکان وزارت خانه ای را بر عهده بگیرد؟؟؟ من کاری به شخصیت  آقای دکتر روحانی ندارم که شخصیتی شجاع و حلّال مشکلات است. اما در کل باید تکلیف آراء اهل سنت روشن شود که این رای با چه قیمتی به صندوق ها ریخته می شود؟ با قیمت ناچیزی که برخی افراد برای گرفتن پست های مانند فرماندار و بخشدار و معاون استاندار  و پست های رده پایین معامله می کنند؟ متاسفانه هنوز مسئولان ما پس از سی و نه سال نتوانسته اند به شعر ماموستا کریکار درباره علامه مفتی زاده عمل کنند که اگر یک وزیر سنی در کابینه حضور پیدا می کرد، چقدر گیله سنی در خارج جذب می شدند!!!! ولی متاسفانه هنوز تنگ نظری نه تنها اجازه چنین کاری نمی دهد، بلکه حتی در باره یک سخن رانیِ ساده در راستای منافع نظام حساسیت نشان داده می شود. حال که پذیرفتن مسئولیت منجر به واگذاری یک رئیس ستادی آن هم برای مدت چند روز برای جمع کردن آرا شده  است چه بهتر همان مسئولیت  هم به کسانی از  افراد غیر بومی داده شود که موجب بالا نرفتن توقعات نگردد. به نظر می رسد جناب پرزیدنت روحانی بابستی همان گونه که در دور اول برخی از طلسم ها را شکستند و قدم هایی برای تخربب دیوار تبعیض برداشتند در دور دوم پتک بزرگی بردارند  و با تخریب این دیوار فضا را برای حضور هم وطنانی که ریشه در این خاک دارند و با قانون نوشته دست انسان های جایز الخطا از حق طبیعی و انسانی و اساسی خود محروم شده اند فراهم کند. پیامبر فرموده انسان ها مانند دندانه های شانه اند و عرب بر عجم و سفید بر سیاه برتری ندارد و بهترین شما پرهیزکارترین شماست و در نهایت آنکه عاقل را اشارتی کافی است و سخن پایانی من این است که  به برتری شیعه بر سنی و یا سنی بر شیعه در پذیرش مسئولیت، در متن مقدس قرآن اشاره ای نشده است.

دکتر جلال جلالی زاده( وب سایت رسمی جلال جلالی زاده )

بهار، جلوه گاه پروردگار و یادآور رستاخیز است

اعوذ بالله من الشيطان الرجيم

وَاللّهُ أَنزَلَ مِنَ السَّمَاءِ مَاءً فَأَحْیَا بِهِ الأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِهَا إِنَّ فِی ذَلِکَ لآیَةً لِّقَوْمٍ یَسْمَعُونَ ﴿نحل آيه 65﴾ 

خداوند از آسمان , آبی فرستاد و زمین را بعد از انکه مرده بودحیات بخشید!  

در این نشانه  روشنی است برای جمعیتی که گوش شنوا دارند! 

 

 

 این بهار نو ز بعد برگ ریز  

هست برهان بر وجود رستخیز 

در بهاران رازها پیدا شود 

هر چه خوردست این زمین رسوا شود 

رازها را می کند حق آشکار

چون بخواهد رست, تخم بد مکار      (مولوی)

 

 

بهار، جلوه گاه پروردگار و یادآور رستاخیزاست بهار می‌تواند نماد عدم پایداری دنیا و نعمات آن باشد؛ نعمت‌هایی که شایسته‌ی دلبستگی نیست و به گفته حافظ

    مرغ زیرک نزند در چمنش پرده سرای

هر بهاری که به دنبال خزانی دارد

بهار است و پوسته ی سرد خاک پس از خوابی دیرپا،

پلکها را به میزبانی گلها و سبزه ها می گشاید .

سخاوت آسمان، نگاه مهربان خورشید و زمزمه نرم

نسیم در گوش گلها قصه شیرین رستن و بالیدن و عطرافشاندن باز می گوید.

بهار؛ رستاخیز گلهاست، فصل طرب بلبلان، رقص ساقه ترد درختان و نجوای نسیم در گوش جوانه های نوشکفته .

سر آن نداریم که به توصیف بهاری بپردازیم که پیشینیان و پسینیان به ترسیم و وصف لطافتها و زیباییهای آن پرداخته و خواهند پرداخت، سخن از نگاهی است که از این همه نقش ِ شگفت و بدیع باید بگذرد و به ژرفای آنها راه یابد.

هیچ معلوم نیست بهار امسال چندمین بهار زمین است، اما می دانیم ذهن زمین از بهار، یادها دارد وتجربه بهار در این مدار، هماره تکرار شده است و این تکرار و تحول تا روزگار بی فصل قیامت! ادامه خواهد یافت.

این آمد وشد مهم نیست، مهم این است که ما در کجای بهار ایستاده ایم و چند بهاردر ما شکفته است؟ چند بار جوانه های انقلاب وتحول بر شاخسار وجودمان لبخند زده است ؟ چند بار باران و چشمه و نسیم و ترنم بلبل، گستره ی دل را به طراوت و نشاط خوانده است و راستی چند بار پس از زمزمه ی یا مقلب القلوب و الابصار، تقلب قلب، تحول احوال وسیر به " احسن الحال" را در خویش یافته ایم؟

اگر طبیعت با همه جلوه ها و چهره هایش ، معلم انسان و کلاس عبرت گیرندگان است. از بهار- این فصل ِ بزرگ طبیعت- درسها باید گرفت و نکته ها بایدآموخت . صحنه های بهار، تأمل انگیز و آموزنده اند . اگر گفته اند کنار جویبارانش بنشینید و گذرعمر ببینید و اگر رسول خدا(ص) بهار را شبیه قیامت و قامت افراشتن گلها از متن خاک را مثل برخاستن آدمها از تنگنای گور در هنگام نفخه صور دانسته ، باید از این قیامت زمین درس گرفت.

باید از نشاط شاخه های ترد، جنب و جوش پرندگان و همه لحظه ها و صحنه ها درس گرفت. باید از جوانمرگی گلها؛ رقص کوتاه سبزه ها! و پیری زودرس شکوفه ها عبرت گرفت و راستی چه لطیف است سخن حضرت علی (ع) که فرمود:" ما اکثرالعبر و اقل الاعتبار" عبرتها چه فراوان و عبرت گیرندگان چه کم هستند!

از سرو بیاموزیم که همیشه باید بهاری ماند ، حتی در زمستان! که سرو این آزاده شعر و هنر، همسایه همیشگی سبزی و سرفرازی است و چه بسا درختانی که در بهار نیز حیات و شکفتن را درنمی یابند و چه بسیارند خارهایی که دربهار نیز تاب حضور گل ندارند و در جگرش نیش می نشانند.

بهار آمده است با همه خجستگی و فرخندگی، پیام آور انقلاب طبیعت و پیک خوش خبری که شکفتن ، جوشیدن و سرودن را فریاد می زند. بیاییم ما نیز در این بهار تجدید حیات کنیم و زندگی را از" سر سطر" بنویسیم  ، امسال " مشقهایمان" را خوب بنویسیم و درسهایی را که فردا باید پاسخ گفت خوبتر بخوانیم! بیایید در "پاکنویس" زندگی، کمتر " خط خوردگی" ببینیم و برای امتحان از فرصت "شب" بیشتر بهره بگیریم که تجربه " مردودی دیروز" و " مردودان دیروز" ما را بس است.